یکی از فانتزیام اینه که سری 2
یکی از فانتزیام اینه که دکترای حسابداری داشته باشم بعد یه روز صبح که
دارم میرم بیرون در پارکینگو که باز میکنم که برم بیرون همزمان دختر
همسایمون با ماشین بخواد بیاد داخل … بعد ماشینامون شاخ به شاخ بشن و از تو
ماشین به هم خیره بشیم بعد عاشق بشیم بعد همون موقع همینجوری الکی به ضرب
گلوله کلت کمری کالیبر ۵۰ کشته بشم و دختره پیاده بشه بیاد بغلم کنه بگه
عزیزم تنهام نذار … منم در حالی که دارم جون میدم به افق خیره بشم بعد تموم
کنم !
سوال شده که چرا دکترای حسابداری داشته باشم ؟ به نکته خوبی اشاره کردید
ولی ۱۰۰بار گفتم تو مسائلی که به شما مربوط نیست دخالت نکنین !!! روحمم که
رفت همون جای همیشگی تو افق …
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 13:23 توسط سعید
|